این نام را از فیلمت بردار | الزهراء


این نام را از فیلمت بردار

تاریخ ارسال : ۲۱ آذر, ۱۳۹۱ | بازدید : 978 | طبقه بندی : سینما , فرهنگ و هنر

یادداشتی به بهانه ی اکران فیلم تازه فریدون جیرانی

بیش از همه ی اتفاقات یک ساله ی اخیر در سینمای ایران ، آخرین فیلم جیرانی خبر ساز شده است . فارغ از مناقشه ای که بر سر اخلاقی یا ضد اخلاقی بودن محتوای این فیلم وجود دارد ، تلخی و سیاهی فیلم که عوامل سازنده تا این حد قائل به نمایش آن هستند ، نیز از دیدگاه هنری که باید اندیشه ساز باشد ، دچار تردید است .

سینمای جیرانی بدون جنایت نمی شود.تقریبا قریب به اتفاق فیلم های جیرانی با حادثه ای مثل قتل یا خودکشی در نقاط عطف داستان یا پایان بندی همراه است .

 

البته هر فیلم را مثل هر پدیده ی هنری دیگر باید به صورت مجرد بررسی کرد و اگر معیارها و استانداردها در آن رعایت شود، دیگر نباید به دنبال روند فیلم سازی کارگردان باشیم. از میان فیلم های جیرانی با وجود شباهتشان در نقاط عطف و بحران ها برخی این ویژگی را دارد که به عنوان نمونه های قابل ذکری، در نظر گرفته شوند.

 

اصرار فریدون جیرانی به رقم زدن سرنوشت آدمی های فیلم هایش به قتل یا خودکشی ، نوعی سنت برای داستان پردازی نیست . عرض خاص جیرانی شده است .

 

سرنوشتی که جیرانی برای اشخاص بازی اش رقم می زند و یا در تعبیری غلیظ تر مجازاتی که برای آن ها در نظر می گیرد، در بیشتر موارد در بدترین حالت ممکن اتفاق می افتد. همان قدر که پایان خوش نزد بسیاری از نویسنده ها، کارگردان ها و منتقدین، نوعی امید واهی است و شکلی از بلاهت برخورد با پدیده های اجتماعی محسوب می شود، اسطوره کشی و سیاه نمایی هم سقوط از آن طرف بام است. شاید فجایع رقم زده شده در داستان باعث تعجب، همراهی و شوک شدن تماشاچی شود، اما الزاماً تأثیر اخلاقی که مد نظر نویسنده و کارگردان بوده است را موجب نمی شود. شوک ناشی از فیلم، ذهن تماشاچی را درگیر و احساساتش را برانگیخته می کند. اما این همه تلخی مادامی تأثیر جامعه شناختی می گذارد که مخاطب فیلم نمونه ی مشابهی در زندگی اش تجربه نکرده باشد. در مورد نمونه های مشابه، این تلخی و سیاهی، اندک روزنه های امید را هم مسدود می کند.

 

“من مادر هستم”، وجه تسمیه ی درستی از دل داستان انتخاب نمی کند. در واقع داستان فیلم در کنار زندگی دیگر پرسوناژها، به زندگی زنی می پردازد که می خواهد مادر باشد، می توانسته مادر باشد، یا این که باید مادر می شده . و ناگزیری زندگی او را از نعمت مادر بودن محروم کرده است و سرانجام بروز عقده ی این محرومیت از این نعمت باعث می شود که از روش هایی غیرمنصفانه بخش دیگری از روحش و شاید غریزه اش را تطمیع کند.

 

فیلم جیرانی از نمونه فیلم هایی که در استاندارد سینمایی نمره ی خوبی می گیرد. ضربآهنگ، فیلم برداری و از همه مهم تر تدوین که در این چند ساله ی اخیر سینمای ایران به محاق رفته، در فیلم جیرانی معیار درستی از تعریف تدوین است. انتخاب بازیگران و بازی ها در جای خود قرار می گیرند، اما حفره های داستانی وجود دارد که در شوک و التهاب فیلم مغفول می مانند. و شاید در گذر زمان ، این حفره ها بر تماشاچی مکشوف شود و این خطری است که فیلم را تهدید می کند. سیاه نمایی فیلم با سطح اجتماعی شخصیت ها و چهره ای که پیش از واقعه ی مهم فیلم از خود نشان می دهند، هماهنگ نیست. باز هم تأکید این نکته لازم است که لایه های روان شناختی آدمی های فیلم در پس زمینه وقایع در مرتبه ی اول مشاهده ی فیلم واضح نیست. حتی این شائبه در مرتبه ی نخست دیدن فیلم ایجاد می شود که انگار همه چیز طبیعی و درست تصویر شده است ، اما مشاهده ی دوباره ی فیلم و یا دست کم اندیشیدن در مرور زمان ، غیرواقعی بودن روان شناسی شخصیت ها را مشخص می کند. و این نظریه را قوت می بخشد که در مورد فیلم هایی از این دست ، که عنصر تعلیق در آن برجسته تر است ، این ضربآهنگ و تکنیک های تصویری است که مخاطب را با داستان همراه کرده است و این ویژگی برخاسته از متن نمایشی نیست .

علاوه بر این محوریت داستان صرفا به شخصیت های اصلی معطوف است و از اثر ارکان دیگر اجتماعی خبری نیست. قانون، رسانه ها و NGOها در جامعه فعال هستند. اگر غلظت این فعال بودن، ایده آل نباشد ، دست کم حضورشان لمس می شود.

 

اما این نقش آفرینی اجتماعی ، در فیلم نه تنها نامحسوس است ، که کلاً کتمان می شود. پرونده ی قضایی که در فیلم “من مادر هستم” جیرانی، باز می شود ، خیلی سریع بسته می شود. سریع تر از آن چیزی که در واقعیت اتفاق می افتد. نگاه بی تفاوت جامعه، بیش از آنی است که جمعیت انگشت شمار جامعه در NGO ها فعالیت می کنند.مذاکره برای تغییر عقیده ی شاکی تنها یک بار ، آن هم از طرف کسانی صورت می گیرد که در اصل همان ها ریشه ی حقارت های زن شاکی هستند ، که قاعدتاً درخواست بخششان در نمونه های ساده تر نیز نباید موثر قرار بگیرد.

 

شاید جیرانی برای همین این فیلم را ساخته است: این فیلم را ساخته که بی تفاوتی جامعه را نشان دهد یا این که خواسته فیلمی ضد اعدام بسازد. در هر دو صورت ناگزیر از تشریح روان شناسانه ی شخصیت اصلی زن فیلمش است. به ویژه این که سکانس ابتدایی و انتهایی فیلم در مطب یک روان پزشک یا دفتر یک روانکاو تصویر می شود. ریسک بزرگی که جیرانی با این افتتاحیه و پایان بندی برمی دارد، کارش را در تمرکز به یکی از این مشکلاتی که می خواهد نشان دهد، سخت می کند: این فیلم، هم دردی با زنان و دخترانی است که به جهت اغفال یا ندانم کاری، خط زندگی شان تغییر می کند؟ این فیلم در مذمت مصرف مسکرات است؟ یا این که یک فیلم در رد رذایل اخلاقی است.

 

آن چه فیلمنامه “من مادر هستم” را که در بسیاری موارد چارچوب کلاسیک خوبی دارد، دچار تزلزل و چندگانگی مضمون (قصه) می کند، اتفاقاً سیاه نمایی محض است:

 

این که قرار است به هر ترتیبی شده تمام نقش های اصلی را به سزای اعمالی برسانیم که مجازاتشان مطابق گناهشان نیست.

 

موقع دیدن فیلم ، سمپاتی(همزاد پنداری ) تماشاچی با هیچ کدام از نقش های اصلی حفظ نمی شود و این حس یک داستان کلاسیک است که مایه مدرن فلسفی را هم چاشنی قصه می کند.

 

سمپاتی(همزاد پنداری ) اصلی با واقعه ای است که چهره ی اجتماع فیلم را- که ما به ازاء اجتماع واقعی تماشاچی هاست- مکدر نشان می دهد.اگر به قصد از پیش تعیین شده در ساخت یک نوآر تمام عیار از جانب فیلم ساز قائل باشیم، باید جیرانی را از جمله کارگردان های ژانر بدانیم که فقط وفاداری به ژانر مد نظرشان است، هر چند که در آن پدیده اجتماعی یا موضوعی روان شناختی مطرح شود.

 

مثل فیلم ساز کمدی که فیلمی می سازد که فقط بخنداند. فیلم سازی که فیلم وحشت می سازد که تماشاچی فقط پول بدهد، به سینما بیاید، که بترسد. جیرانی هم فیلم تلخ و سیاهی ساخته، که شاید در ظاهر تراژیک باشد، اما فقط برای این است که تماشاچی را زجر بدهد.

ارسال توسط : الزهراء "س"

نظر مخاطبان:


    id="respond">نظر شما:
    1- گزینه های ستاره دار الزامی می باشند.
    2- ایمیل شما نمایش داده نمی شود.
    3- لطفا جهت دریافت پاسخ نظر خود حتما ایمیل خود را بصورت صحیح وارد نمائید.
    نام *
    ایمیل *
    سایت


    چهار + = 7