سخنی با سردبیر دو هفته نامه صبح سده | الزهراء


سخنی با سردبیر دو هفته نامه صبح سده

تاریخ ارسال : ۶ مهر, ۱۳۹۲ | بازدید : 2,137 | طبقه بندی : اخبار کانون

آخرین شماره منتشر شده دو هفته نامه صبح سده (شماره 13 – دوشنبه 23 شهریور 92) زمانی به دستمان رسید که درست در هفته دفاع مقدس قرار داشتیم، با توجه به سیر شماره های گذشته این نشریه اصلا انتظار نداشتیم که مثل دیگر رسانه ها در آن شاهد یادی از دوران پر از حماسه و ایثار هشت سال دفاع مقدس باشیم ولی به هر صفحه از این دوهفته نامه 12 صفحه ای که رجوع کردیم شگفت زده شدیم، زیرا تقریبا در هر صفحه به موضوع جنگ تحمیلی پرداخته شده بود، ولی متاسفانه حتی یک بار هم از کلمه دفاع مقدس استفاده نشده و بجای آن بارها با عبارت “جنگ” مواجه شدیم.

سرمقاله و مطالب روشنفکر مأبانه این نشریه که مطالبی ناروا در موضوع دفاع مقدس بود ما را بر آن کرد این بی احترامی به ایثارگران و خانواده شهدا را حد اقل در هفته دفاع مقدس بی پاسخ نگذاریم و خیلی مختصر صحبتی را با مدیر مسئول این نشریه داشته باشیم.

sobh

سرمقاله دوهفته نامه صبح سده:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

ss2جنگ ها به هر دلیلی که آغاز شوند پیامد های یکسانی دارند. این پیامد ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم زندگی انسان ها را تحت تاثیر قرار می دهند. جنگ چه منجر به ویرانی شهر ها و روستاها گردد یا طبیعت را نابود کند و منابع و ثروت های ملی را به خدمت خود در آورد، بیشترین زیان را به مردمی می رساند که در افروختن آن کمترین نقش را دارند. جنگ و پیامد های آن در هر حالتی اتفاق ناخوشایندی است که البته برای همه اینگونه نیست. کسانی که در جنگ منفعتی نصیبشان می شود؛ کارخانه های اسلحه سازی، مافیای قاچاق اسلحه و قدرت های مسلطی که برای ادامه چیرگی سیاسی – اقتصادی خود جنگ را ضروری می داننداما آیا امکانپذیر نیست که انسان بدون جنگ پیش رفت کند؟!

شاید بعضی ها راه و رسم صلح را نیاموخته باشند. بعضی افراد شاید ندانند در وضعیت صلح چه باید کرد. ایده ای برای روزهای صلح ندارند و کار مفیدی از آنها ساخته نیست.

در پاسخ به آنها باید گفت امروزه در گوشه و کنار جهان شاهد فعالیت هزاران پژوهشگر و دانشمند هستیم که تمام توان و نیروی خود را صرف فعالیت های غیر نظامی و صلح جویانه می کنند بلکه بتوانند گامی در راه سعادت و بهبود وضعیت بشر بردارند.

جنگ های دیگری هم هستند که ظاهرا منشا آن منفعت اقتصادی و سلطه جویی نیست و به حوزه فرهنگ و ایدئولوژی باز می گردد.

اگرچه این نوع جنگ ها همیشه به میدان مبارزه و اسلحه و توپ و بمب و موشک ختم نمی شوند، حاصل و پیامد های تخریبی آن گاهی بیشتر و وحشتناک تر از دیگر جنگ هاست و دامنه آن در رفتار های فردی و اجتماعی ما به شدت محسوس است. جنگی که ابزار آن نیرنگ و دروغ و توپ و تشر است و تظاهر آن آشفتگی در رفتار اجتماعی. گویی هر کس برای رسیدن به آن چه انتظارش را دارد می جنگد تا آن چه را که تصور می کند حق اوست از دیگران بگیرد.

وجود جنگ و یا ضرورت حذف آن گاهی چنان با زندگی بشر آمیخته است که در همه جا و همه چیز نفوذ می کند، آن وقت است که ادبیات، سینما، موسیقی و … بوی جنگ می گیرد. رد جنگ را در آثار هنر مندی که از جنگ نفرت دارد یا نویسنده ای که جنگ را تجربه کرده و در متن آن قرار دارد، می توان دید. بوی جنگ در نوشته ها و ترانه ها و آهنگ ها به مشام می رسد و گاهی در زمزمه های عاشقانه راه می یابد:

می گن اسبت رفیق روز جنگه / مو می گویم ازو بهتر تفنگه / سوار بی تفنگ هیچ کس نداره / سوار وقتی تفنگ داره سواره / تفنگ دسته نقره م را فروختم / برای دل قبای ترمه دوختم / فرستادم، برایم پس فرستاد / تفنگ دسته نقره م، داد و بی داد

درست است که گاهی انسان ناچار از برگزیدن جنگ است تا خود یا سرزمینش را حفظ کند، اما جنگ هیچ وقت نجات بخش و پیش برنده نبوده است و با وجود همه مزایای دفاع، ویرانگری در ذات جنگ نهفته است. زیرا جنگ در هر حال در تقابل با احساس همراه با خرد انسان قرار دارد.

*

*

*

 سخن ما به سردبیر محترم دو هفته نامه صبح سده:

به نام خداوند بخشنده مهربان

بعضیها کلاً عادت دارند که همه چیز را از بالا نگاه کنند. بالاخره وقتی از بالا نگاه کنی میتوانی همه مسائل را بطور جامع ببینی و درست تحلیل کنی. و آنوقت میتوانی همه چیز را «علمی» بررسی کنی. یا شاید پسند این جماعت بیشتر آن باشد که بگویم «روشنفکرانه[1]».

غافل از اینکه برای از بالا نگاه کردن نیازمند یک قد بلند است که ندارند این جماعت.

روی سخن با مدیر مسئول دوهفته نامه صبح سده است.

اول بگویم که من با تو سر جنگ ندارم. اصلاً هم فکر نمیکنم تو حق چون منی را خورده ای.

حرفی زده ای و همه خوانده اند. میخواهم همه بدانند حقیقت این نیست که تو میگویی.

نوشته ای «جنگها با هر دلیلی که آغاز شوند پیامدهای یکسانی دارند.»

جنگها با هر دلیلی که آغاز شوند پیامدهای یکسانی ندارند. کافیست مسلمان باشی!

قرآن را که بازکنی صفحه دومش بحث از ایمان به غیب است. که اگر نداری ببند آن کتاب را که مال تو نیست. و با چشم ایمان که نگاه کنی بسته به دلیل جنگیدن، پیامدهای دیگری هم میتوان دید.

اگر پیامد جنگ آمریکا در ویتنام را با جنگ حنین پیامبر اسلام (ص) و پیامد جنگهای القاعده را با جنگ عاشورای امام حسین (ع) یکسان بپنداری که دیگر نمیتوانی بگویی مسلمانی!

یا نکند روز عاشورا امام حسین (ع) یک صلح خونین کرده است ؟!

نمیدانم تو قبول داری یا نه…

ولی خیلی از غیر مسلمانها هم علی (ع) را آخر علم و عرفان و انسانیت و معرفت میدانند.

مولا علی (ع) کمتر از 5 سال حکومت کرد 3 تا جنگ کرد. و آخری با خر مقدسهایی که جز علی (ع) جرئت ریختن خونشان را نداشت.

او نمیدانست پیامد جنگ چیست؟ پشت سرش نگفتند جوانان ما را برد و به کشتن داد؟

نوشته ای «جنگ … بیشترین زیان را به مردمی می رساند که در بوجود آوردن آن کمترین نقش را دارند.»

این حرفی است که در مورد بسیاری از جنگ های دوره معاصر می تواند درست باشدآن جا که جنگ بین دولت هاست و ملت در آن هیچ نقشی ندارد.

اما در مورد جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، یا بهتر بگوییم جنگ ائتلافی از جهان عرب، آمریکا، اروپا و شوروی سابق علیه ملت ایران نه، چرا؟

زیرا از نگاه جنگ افروزان مردم ایران مقصرند ! اصلاً آن ها علیه ملت جنگ چاق کردند. برای این که این مردم بعد از تحمیل بیش از دو قرن سلطه ظالمانه انگلیس و آمریکا یک صدا فریاد برآوردند که ما استقلال می خواهیم و این که به پیروی از امام شهیدش فریاد می زند« زیر بار ستم نمی کنیم زندگی» و این که شاه دست نشانده آمریکا را بیرون کرده و با آراء 2/98 درصدی جمهوری اسلامی را جایگزین کرده است.

و این که در دنیایی که سلطه گران آن را بین خودشان تقسیم کرده اند و اعلام می کنند برای ادامه حیات باید همه کشور ها، شهروند یکی از دو قدرت مسلط جهان باشند، ملت ما فریاد می زند« نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی».

به یک چنین ملتی به جرم استقلال خواهی هجمه کردند تا آن ها را از راهی که برگزیده اند بازگردانند و در اراده آن ها در دفاع از استقلال، مرز های جغرافیایی و آرمان های انقلابی خلل ایجاد کنند، اتفاقی که هرگز نیفتاد!

این ملت به فرمان امام (ره) ، برای دفاع از حیثیت، ناموس، استقلال  و تمامیت ارضی و انقلاب خود به میدان آمدند و دفاع کردند و در برابر سنگین ترین و ناجوانمردانه ترین فشار ها و تحریم ها و بمباران ها و … مقاومت کردند و بیش از دویست هزار شهید دادند.

بگذار مسئله را یک طور دیگر بگویم. فکر کن یک آدم بیگناه بچه مثبت باشی و از بد روزگار توی زندان افتاده ای. زندان هم پر از الوات و جنایتکاران بی رحم است. اینکه بخواهی توی زندان کاری به کارکسی نداشته باشی و یواشکی برای خودت کتاب شعر بخوانی نمیشود. تو حالا پایت وسط معرکه است.

وقتی وارد شدی سر دعوای اولت شرط بندیهایشان را کرده اند و به روز سوم نرسیده سراغت می آیند. یکی از نوچه هایشان را میفرستند گوشمالیت بدهد. و اگر نخوبانی زیر گوشش خونت ریخته است. به روز دهم نرسیده جنازه ات را بیرون میبرند. سازمان ملل هم گواهی خودکشیت را امضا میکند. به همین سادگی. و به همین خوشمزگی!

اما اگر زدی ناکارش کردی شاید سر سالم بیرون ببری. آنوقت میتوانی بیرون که رفتی کتاب شعر هم توی جیبت بگذاری…

و اگر هم جنازه ات بیرون رفت سربلند رفته ای. و از نظر امثال من شهید راه حقی. خودت را نمیدانم.

میرسی که حرفم را. دنیایی که در آن زندگی میکنیم زندان است. نه یک کنفرانس روشنفکری.

انقلاب کردن یعنی اعلام موجودیت یک حرف تازه و ایستادن پای همه عواقبش. و ما ایستاده ایم.

توی این جنگی که برما گذشته هم، بیشتر مردمی شهید داده اند که هنوز پای حرفشان هستند و موثرترین ها در جنگ.

گفته ای «جنگ در هر حالتی اتفاق ناخوشایندی است.»

بی خانمانی دارد برای کسی که موشک توی خانه اش خورده.

یک عمر بدبختی دارد برای آن که سرمایه اش سوخته.

بی سرپرستی دارد برای آنکه پدر یا مادرش را از دست داده.

گریه و بهانه دارد که بابا چرا نیامد و…

سرفه دارد گاهی 30 سال توی آسایشگاه…با تاولهای سگی…

و مریضیهای عجیب و غریب که پیشتر عقل جن به آنها نمیرسید…

و مرگ دارد با غم پسری که آخرش هم نیامد و…

حتی سکته دارد برای محتکران بعد از قطعنامه!

وخلاصه دربدری دارد خیلی بیشتر از آنچه فکر کنی.

و این دربدریها را امثال ما کشیده ایم، نه شما.

اما در هر حالتی هم ناخوشایند نیست.

وقتی صدام حسین وعده مصاحبه در تهران را داد مردم این سرزمین به فرمان حضرت روح الله (ره) برای دفاع از اسلام، و نه سرزمین، به دفاع برخاستند. به جنگی که بعدها از بیش از 10 کشور اسیر گرفته بودیم و از بیش از 30 کشور تجهیزات غنیمتی.

جنگ با نوچه ای که وقتی با او گلاویز شدیم، گنده لاتها اقلاً میدان را خالی نکردند ببینند نوچه شان چند مرده حلاج است. یک چشمه اینکه خلبانهایی از بلژیک، استرالیا، فرانسه، آلمان شرقی، شوروی و آمریکا در جنگ حضور داشته اند.[2] خودت برو تا ته خط.

و با «ای ایران ای مرز پر گهر» امثال شما تا محور اهواز بیشتر نمیشد رفت. و با «حسین حسین» است که حالا اهواز شهریست مال این مملکت.

و با همه اینهابه قول تو تلفات چقدر؟

213 هزار نفر شهید شدند و این مملکت امن شد تا امثال شما بنشینند شعر سهراب سپهری بخوانند که آبها یک وقت گل نشود.

و توی 8 سال جنگ مردم عقد و عروسی هم گرفتند. یک رئیس جمهور، خائن درآمد و ورمالید. یکی را ترور کردند و باز هم مملکت سر پا ماند.

و توی همین عراق، سال 2003 وقتی آمریکا حمله کرد. به خاطر بزدلی، ترسویی و بچه مثبتی همان صدام حسین، آمریکایی ها سه هفته ای بغداد بودند. تا 2011 که خروج رسمی آمریکایی ها بود یک عدد 100 هزار کشته از مردم گفتند و رفتند؛ اما آمارهایی بیش از اینها در مجلات علمی خودشان منتشر شد از جمله مجله ای پزشکی به نام The Lancet که تعداد تلفات عراقی ها را بالغ بر 655 هزار نفر برآورد کرد یا نشریه ای انگلیسی با نام Opinion Research که تعداد قربانیان عراقی در جنگ عراق را تا سال 2008 بالغ بر یک میلیون نفر برآورد کرده بود.[3] و میلیونها آواره و جنگزده هم روی دستشان است و هنوز هم به خرج سعودیها روی امنیت ندیده اند.

بغداد شهر داستانهای هزار و یکشب اصلاً خواب ندارد که خواب کدام پادشاهش را ببیند.

تاوان نجنگیدن.

این قضیه در کشور ما هم البته سابقه دارد. آن روز که آن دولت قاجاری خواست پیش اربابانش بچه مثبت باشد و در جنگ اعلام بی طرفی کند… در سالهای 1917 تا 1919 انگلیسها چنان قحطی سنگینی در ایران موجب شدند که 10 میلیون ایرانی از گرسنگی مردند. یک هولوکاست واقعی.

گفته ای:«آنها که از جنگ منفعتی نصیبشان میشود؛ کارخانه های اسلحه سازی و مافیای قاچاق اسلحه و قدرتهای مسلطی که برای ادامه چیرگی سیاسی- اقتصادی خود جنگ را ضروری میدانند، طبیعی است که دوستدار جنگ باشند.»

قربان آدم چیز فهم. خب این قدرتها کدامند. جز آمریکا و اسرائیل؟

مگر همین هفته پیش ندیدی «مرد صلح نوبل» چه ریپی سنگینی برای سوریه آمد و بعد هم دید تنهایی نمیشود، دست تو رفت.

خب برای چون منی وظیفه جنگ است با آن قدرتها. با همه بدبختیها و عواقبش!

و به قول آن شاعر، قریب به مضمون عرض میکنم: «سر جویی که بالادستش سر میبرند نمیشود شاعرانه و احمقانه به گل شدن آب فکر کرد»

نه اینکه بگویی ما در سیاست دخالت نمیکنیم.

که اگر نکنی او در همه زندگیت دخالت میکند.

مثل این است که گرگ دارد برادرت را میخورد تفنگ توی دستت باشد، فکر قانون حمایت از حیوانات باشی!

آنجا باید بچکانی ماشه را وگرنه شیرین عقلی!

نوشته ای: «آیا امکان پذیر نیست که انسان بدون جنگ پیشرفت کند؟»

اول باید بگویی پیشرفت را چه تعریف میکنی؟

و فکر میکنم با چون تویی سر همین کلمه «پیشرفت» هم آب ما حالاحالاها توی یک جوی نمیرود. اما برای همین پیشرفتی که تو می گویی امنیت نیاز است. که اگر نیست بگو نیست!

و وقتی توی این زندان، هم سلولیت نوچة یکی از همین قدرتهاست تا نبُری گوش درازش را امنیت نداری.

نیاز هم نیست پیش دستی کنی،یارو خودش سروقتت می آید.

فقط باید در پاسخ، قایم بزنی زیر گوشش.

مثل یک مرد جنگی!

بدبختی اینجاست که امثال من، چون تویی را خودی میپندارند و با سکوت به چون تویی میدان میدهند، آنوقت قلم برمیداری به مدافعان خودت تهمت جنگ طلبی میزنی.

و کاش میفهمیدی اگر روز آخر شهریور آن مردانِمرد به دفاع از تو برنخاسته بودند، نمیتوانستی بنشینی و با احساس بسرایی که «امروز روز اول دیماه است…»

روشنفکر بازی برای امثال شما چیزی در حد خاله بازیست. امثال اُمل هایی چون من میدان رسانه را خالی کرده اند که سرمقالة چون تویی با لحن نقادانه دفاع مقدس را با «جنگ هفتاد و دو ملت» مقایسه کند.

ما برای جنگ نیامده ایم.

اما ریختن خون برادر من جز با گذشتن از جنازه من نمیشود. و اگر دشمن اصرار دارد (که دارد) بسم الله.

پس جنگ. آری.

نوشته ای که:«امروزه در گوشه و کنار جهان شاهد فعالیت هزاران پژوهشگر و دانشمند هستیم که تمام توان و نیروی خود را صرف فعالیتهای غیر نظامی و صلح جویانه میکنند بلکه بتوانند گامی در راه سعادتو بهبود وضعیت بشر بردارند.»

تنگ چشمان نظر به میوه کنند، ما تماشا کنان بستانیم

تو میوه پژوهشگران را میبینی، من بستان ژورنالهای ISI و IEEE را. همه مقاله های دنیا برای اینکه اعتبار پیدا کند باید برود توی کشور آمریکا مهر تایید بخورد. و نتایج همه تحقیقات دنیا مفت میرسد دستشان و بی ربط ترین تحقیقات را اگر ذره ای بشود استفاده ای نظامی کنند دریغ نمیکنند.

بیشترین کشتار دنیا با نتایج تحقیقات یک استاد اتوکشیده صلح طلب (انیشتین) انجام پذیرفته.

خوشم می آید از دولت آمریکا!

تمام همتش بر اساس عقیده استوار است.

آنچه من و تو باید باشیم و نیستیم.

اسرائیل بماند حتی اگر آمریکا نماند. به هرقیمت.

اما قلم تو به تشویقهای عده ای بی خبر میرقصد.

ادبیات، سینما، موسیقی،… آنچه امثال من رهایش کردند و امثال تو دست گرفتند و شد آنچه شد.

در آخر این را بدان که داستان ما داستان عشق است.

امثال شهدا برای این سرزمین نجنگیدند. آنها برای خدا جنگیدند و خرمشهر را خدا آزاد کرد.

که حالا امثال تو آنجا «لب کارون» میخوانند.

آنها برای خدا و به نفع خلق خدا رفتند.

شهدا جانشان را با خدا معامله کردند و نشان عبد بودن گرفتند.

عشق واقعی آن نیست که زن عزیز مصر وقت لو رفتن، معشوقش را به زندان بیندازد.

حتی قلم خواجه شیراز در این بار خطار رفته که عشق نبود آن نیرنگ زلیخایی.

عشق آن بود که از یاران باوفا گرفته تا برادران و خویشان، حتی فرزند شش ماهه اش را دریغ نکرد و به اسارت تمام خانواده اش هم رضایت داد. تا بشود آنچه معشوق امر فرموده است.

ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم

گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یـــزیــــد لبریز شود

ما پشت به سالار شهیـدان نکنیم

.

 کانون فرهنگی الزهراء(سلام الله علیها)

پی نوشت ها:

[1]– جلال آل احمد در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران مینویسد: «در سلسله مراتب هر صنف و حرفه ای، مثل نجاری یا کفاشی و خیاطی و حتی رادیو سازی و تراش کاری- که از حرفه های جدیدند- مدارجی داریم مثل پادویی، بعد شاگردی، بعد کارگری، بعد سرکارگری، بعد استادکاری و بعد استادی و هرکدام از این مدارج با اسمی و معنای مشخصی نشان دهنده یک درجه معین از یک سلسله مراتب شغلی و حکایت کننده از تکاملی که در نفس پیمودن آن مراحل مستتر است، و نیز هر کدام از این تعبیرها که برشمردم با بار معینی از فرهنگ و سابقه ای و خاطره ای- و به هر صورت آشنا و در دسترس فهم همگان. چه برای من که معلمم، و چه برای شاگردم- چه برای نفتی دوره گرد و چه برای رئیس شرکت نفت، چه برای زندانی و چه برای زندانبان…

… از این دست هنوز مثالهای فراوان می توان آورد…

اما من نمیدانم با این تعبیر «روشنفکر» چه باید کرد. و بدتر از آن، با این اسم و مسمایی که از صدر مشروطیت تا کنون بیخ ریش فارسی زبانان و به ناچار به سرنوشت فارسی زبانان بسته است. نه حد و حصری دارد و نه مشخصاتی. نه تکلیفش مشخص است و نه گذشته اش…

… آیا میتوان گفت که یک آدم اول بی سواد است بعد با سواد میشود، بعد دیپلم میگیرد، بعد میشود روشنفکر؟ و بعد لیسانسه و بعد دکتر؟ یا اول باید دکتر در یک رشته بود تا روشنفکر قلمداد شد؟ و آن وقت پس از آن؟…

[2]– Iranian F-14 Tomcat Units in Combat by Tom Cooper &Farzad Bishop, 2004, Oxford: Osprey

[3]– www.islamtimes.org به نقل از هفته نامه الکفاح العربی

گزیده ای از مطالب دوهفته نامه صبح سده - شماره 13 جهت مشاهده با کیفیت بالا بر روی تصویر کلیک کنید

گزیده ای از مطالب دوهفته نامه صبح سده – شماره 13
جهت مشاهده با کیفیت بالا بر روی تصویر کلیک کنید

ارسال توسط : خادم الزهراء(س)

نظر مخاطبان:


id="respond">نظر شما:
1- گزینه های ستاره دار الزامی می باشند.
2- ایمیل شما نمایش داده نمی شود.
3- لطفا جهت دریافت پاسخ نظر خود حتما ایمیل خود را بصورت صحیح وارد نمائید.
نام *
ایمیل *
سایت


+ هفت = 15