رسوایی عشق… | الزهراء


رسوایی عشق…

تاریخ ارسال : ۲۱ اسفند, ۱۳۹۲ | بازدید : 1,128 | طبقه بندی : مشاوره

مریم یکی ازآن دخترهاست ،مینایکی دیگرست، سارا هم هست وخیلی های دیگرکه می گویندعاشق که شدیم حس کردیم باید به او بفهمانیم که چقدر دوستش داریم برای اینکه ناراحت نشود، برای اینکه بداند چقدر می خواهمش، برای اینکه فکر می کردم اوهم مرا می خواهد،هرکاری گفت کردم وهر درخواستی دادانجام دادم.

حالا که رفته، حالا که نیست ،حالا که بهم زده، حالا که خانواده نخواستنددامادشان بشود،من ماندم ورسوایی عشق ویک عمرپشیمانی.

به شما میگویم به شماکه اول عشقیدهرعشقی به ازدواج منجر نمی شودهمیشه قرار نیست رأی ونظرمارا خانواده قبول کنند. برای ازدواج نظر خانواده هم شرط است ، حمایت آنها هم مهم است. پس اول که عاشق نشوید، دوست نشوید اگرهم نتوانستید عاشقی راکنترل کنید،حداقل محدودش کنیدوبدانیدحرف زدن ودیدن هم گناه است چه رسدبه…

عشق حبابی2

خیلی وقتها به کسی نمی گوییم ،خیلی وقتها برامون یک رازبماندقشنگتره، اماوقتی پایمان می لغزد، وقتی چشمهامون را یواش یواش بازمی کنیم، می گوییم کاشکی زودتر، خیلی خیلی زودتربه مادرم گفته بودم، به پدرم گفته بودم، شایدبه این رسوایی نمی کشید…

ارسال توسط : شبنم

نظر مخاطبان:


    id="respond">نظر شما:
    1- گزینه های ستاره دار الزامی می باشند.
    2- ایمیل شما نمایش داده نمی شود.
    3- لطفا جهت دریافت پاسخ نظر خود حتما ایمیل خود را بصورت صحیح وارد نمائید.
    نام *
    ایمیل *
    سایت


    یک + = 9